الملا فتح الله الكاشاني
13
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
در كشاف آورده كه سامرى خاك قدم خيزوم كه اسب جبرئيل بود در حفرهء آتش انداخت و مظنهء ايشان چنان بود كه وى پيرايه را انداخته * ( فَأَخْرَجَ لَهُمْ ) * پس بيرون آورد سامرى براى ايشان * ( عِجْلًا ) * گوسالهء * ( جَسَداً ) * بدل عجل است يعنى بيرون آورد كالبدى از آن حلى كه در آتش افكنده بوديم * ( لَه خُوارٌ ) * مر او را بانگ گوساله بود و در بعضى تفاسير آمده كه چون موسى سى روز وعده داد و حق سبحانه ده روز ديگر بر آن بيفزود و بنى اسرائيل بعد از سى روز گمان بردند كه موعد تمام شده و موسى از وعدهء خود تخلف كرده سامرى بايشان گفت كه موسى به جهت آن خلف وعده كرده كه حلى قبطيان با شما است و آن حرامست بر شما صلاح آنست كه حفرهء بكنيم و آن را پر از آتش كنيم و همهء حلى كه با ما است در آن اندازيم و بسوزيم و چون چنين كردند سامرى آن را به شكل گوساله چيزى بساخت مرصع بانواع جواهر و خاك قدم اسب جبرئيل را در آن انداخت آواز گوساله از او بيرون آمد * ( فَقالُوا ) * پس گفتند سامرى و متابعان او كه مفتون او بودند * ( هذا إِلهُكُمْ ) * اين گوساله خداى شما است * ( وَإِله مُوسى ) * و خداوند موسى * ( فَنَسِيَ ) * پس فراموش كرد موسى خداى خود را و بطلب او به كوه طور رفت و گويند كه نسى بمعنى ضل و خطا است يعنى گمراه شد موسى و در طريق طلب خطا كرد و يا بمعنى ترك يعنى واگذاشت اين خدا را و به جهت طلب خداى ديگر بيرون رفت و بر هر تقدير اين قول سامرى است و اتباع او از عبدهء عجل و نزد بعضى قول حق سبحانه است و ضمير راجع بسامرى يعنى ترك كرد سامرى آنچه به روى بود از ثبات بر ايمان و يا ناسى شد آنچه بر آن بود از اظهار ايمان يا فراموش كرد استدلال را بر حدوث عجل و بر عدم استحقاق الوهيت آن و قول اول از تفسير اول منقولست از ابن عباس و قتاده و مجاهد و سدى و ضحاك و قول اول از تفسير ثانى نيز از ابن عباس ماثور است و بعد از آن حقتعالى حجة را لازم گردانيد بر عبدهء عجل بقوله * ( أَ فَلا يَرَوْنَ ) * آيا نمىبينند يعنى نميدانند گوساله پرستان * ( أَلَّا يَرْجِعُ ) * آنكه باز نميگرداند گوساله * ( إِلَيْهِمْ ) * بسوى ايشان * ( قَوْلًا ) * سخنى را يعنى هر چند او را ميطلبند جواب نميدهد عدم عمل ان جهت آنست كه ان مخففه است نه از حروف ناصبه چه آن بعد از راى واقع شده كه از افعال يقين است * ( وَلا يَمْلِكُ لَهُمْ ) * و نميتواند مر ايشان را * ( ضَرًّا ) * زيانى * ( وَلا نَفْعاً ) * و نه سودى يعنى قدرت ندارد برسانيدن سود و زيان به كسى و چنين چيزى را كه داعى خود را جواب ندهد و بر انتفاع و اضرار ايشان قادر نبود چگونه توان پرستيد از مجاهد مرويست كه سامرى آن گوساله را بصفة چنان ساخته بود كه چون بادى در زير او ميدميدى آن باد در شكم آن مىافتاد و از گلوى آن بر